خرید بک لینک

 اولین بار که اصفهان رفتم از دیدن آثار تاریخی اش خنده ام گرفت. مسخره تر از اون، توریست های ایتالیایی بودند که برای دیدن گنبد و گلدسته های رنگ پریده و چهار تا خشت خرابه، قدم رنجه فرموده بودند و به وضوح آثار پیشمونی در چهره شون هویدا بود.

باری... چند روز پیش برای اولین بار قدم به خاک شیراز گذاشتم. ظرف 48 ساعت از تمام آثار دیدنی شیراز بازدید کردم. صد رحمت به اصفهان! اگه قدمت اصفهان به صفویه می رسید، قدمت شیراز به زندیه ختم میشه.

همه باغهای شیراز شبیه هم بود؛ چند اصله سرو و نارنج به انضمام یک عمارت که از نظر معماری قابل تأمل نبود.

مضحک تر از همه آرامگاه حافظ و سعدیه که به بدتر وجه ممکن ساخته شده. نه معماری نه اتمسفرش، فاقد معنویت و هنره. هیچ حس خاصی در وجود آدم ایجاد نمیکنه. به نظرم معماری آرامگاه ابن سینا و باباطاهر در همدان جذابتره.

پارسه (تخت جمشید) هم که انقدر بهش می بالیم و به عنوان نشان قدمت و عظمت و شکوه ایران در جهان معرفی اش می کنیم، ویرانهای بیش نیست که بیشتر باعث سرافکندگیه تا تفاخر.

نقش رستم هم چند مقبره در دل کوه بود با نقوشی از خودشیفتگی شاهان.

از پاسارگاد، جز مقبره کوروش، ویرانه ای بیش نمانده.

ارگ کریمخانی، بازار، مسجد و حمام وکیل، بناهای پوچی هستند که هیچ ویژگی خاصی در آنها به چشم نمی خوره.

از نظر مردم شناسی، شیرازی ها آدمهای مهمان نواز و مهربونی بودند ولی درصد شیرازی ها نسبت به ترک های قشقایی و لرها خیلی کم بود.

خوشحالم که زمانی از اصفهان و شیراز دیدن کردم که چهل سالگی رو رد کرده بودم. تو این سن آدم کمتر جوگیر میشه و منطق بر احساسات رقیق، غلبه میکنه.

حقیقت تلخیه ولی ما هیچی نیستیم. تمدن و فرهنگ و پیشینه نامعلوم و از دست رفته ما بیشتر سوژه خنده است تا مباهات. بی علت نیست که الان در بحران هویت دست و پا می زنیم.

 

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 26 اسفند 1396 ساعت: 16:15

صفحه بندی