خرید بک لینک

به کوری چشم همکاران محترم در اداره کوفتی، از بیست و ششم اسفند پارسال تا یازدهم فروردین امسال، در ویلای شخصیم در نوشهر، به امر مقدس خوردن و خوابیدن مشغول بودم. دوری از پایتخت و متعاقباً دوری از انواع نجاسات و کثافات، فرصتی برای خاموشی و فراموشی مهیا کرد. گیتار و شعر و ترانه، همدم همیشگی شبهای ساکت من بودند. البته سیخ و منقل و زغال خوب و رفیق بد هم لابلای ترانه بازی ها و غزل سازی ها در پیشبرد پروژه عیاشی فقیرانه ام خودنمایی میکرد. ما نیز فی المجلس، دو رباعی در باب کباب ناب و شاهد و شهد و شراب سرودیم که تقدیم یاران خنیاگر می شود:

رباعی کبابیه اول

سرخ است رخم همیشه چون روی کباب

اشکم ز مژه روان چنان خوی کباب

زین دل که بر آتش غمت بنهادم

سهم تو کباب بود و من بوی کباب

رباعی کبابیه ثانی

اندر بر من تهی است ابریق شراب

حالا چه کنم با غم و این حال خراب؟

چیزی ز گلو نمی رود پایین، جز

صبحانه و ناهار و گهی شام، کباب

برچسب: کبابیه, نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:28

صفحه بندی