
به کوری چشم همکاران محترم در اداره کوفتی، از بیست و ششم اسفند پارسال تا یازدهم فروردین امسال، در ویلای شخصیم در نوشهر، به امر مقدس خوردن و خوابیدن مشغول بودم. دوری از پایتخت و متعاقباً دوری از انواع نجاسات و کثافات، فرصتی برای خاموشی و فراموشی مهیا کرد. گیتار و شعر و ترانه، همدم همیشگی شبهای ساکت من بودند. البته سیخ و منقل و زغال خوب و رفیق بد هم لابلای ترانه بازی ها و غزل سازی ها در پیشبرد پروژه عیاشی فقیرانه ام خودنمایی میکرد. ما نیز فی المجلس، دو رباعی در باب کباب ناب و شاهد و شهد و شراب سرودیم که تقدیم یاران خنیاگر می شود: رباعی کبابیه اول سرخ است رخم همیشه چون روی کباب اشکم ز مژه روان چنا...
ادامه مطلب